پژوهـش؛ در تله نامسئله ها گـرفتار کمیت، دور از نوآوری

عضو هیأت علمی گروه آموزش علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان ایلام

/// پژوهش یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های توسعه و پیشرفت هر کشور است؛ اما آنچه بیش از تولید دانش اهمیت دارد، چگونگی جهت‌دهی، حمایت و تبدیل آن به نوآوری و راه‌حل برای مسائل واقعی جامعه است. در ایران، فاصله میان پژوهش و نیازهای جامعه، ضعف در حکمرانی پژوهش، محدودیت بودجه، غلبه کمیت‌گرایی، کم‌رنگ بودن پژوهش‌های بنیادی و متهورانه و همچنین ضعف ارتباط دانشگاه، صنعت و سیاست‌گذاری، ازجمله چالش‌هایی است که آینده نظام پژوهشی کشور را تحت تأثیر قرار داده است. از سوی دیگر، چگونگی نقش‌آفرینی بخش خصوصی در پژوهش، تجاری‌سازی یافته‌ها و ضرورت پذیرش ریسک و شکست در مسیر تولید دانش و نوآوری، پرسش‌های مهم دیگری را پیش روی این نظام قرار می‌دهد. در این زمینه و برای بررسی وضعیت پژوهش در ایران و الزامات اصلاح و تحول آن، با دکتر «علی ایار»، عضو هیأت علمی گروه آموزش علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران به گفت‌وگو نشستیم.

ترجیح دنیای امروز در پژوهش چیست و محیط و نظام پژوهشی در ایران را با ساختار و محیط پژوهشی پیشرفته چگونه مقایسه می‌کنید؟

با سلام خدمت حضرت‌عالی و مجموعه اتاق بازرگانی کرمان و علی‌الخصوص مجموعه متصدی مجله وزین سپهر اقتصاد کرمان، در خدمت شما هستیم.

 قبل از هر چیز باید گفته شود که پژوهش به دنبال پاسخ دادن به مجهولات در حوزه کاربردی و نظری است. اولویت پژوهشی در دنیا به این دو ساحت بستگی دارد؛ یعنی دغدغه‌های کاربردی، معماها و مجهولات نظری. پژوهش‌های کاربردی که مسائل مبتلا به یک کشور را پاسخ می‌دهند و دیگری یعنی پژوهش‌های بنیادین که به کنجکاوی بنیادین و عمومی انسان پژوهشگر پاسخ می‌دهند.

واقعیت آن است که هر کشوری متناسب با شرایط ویژه خود، اولویت‌های خاصی دارد. البته موضوعاتی مانند هوش مصنوعی و فناوری اطلاعات و پیوند آن‌ها با حوزه‌های مختلف زندگی، امروزه دغدغه مشترک همه جوامع است؛ اما در کنار این مسائل مشترک، هر جامعه با مسائل و چالش‌های خاص خود نیز مواجه است. شما جغرافیای ایران و هلند را باهم مقایسه کنید، اگرچه می‌توانیم اولویت‌های مشترکی در زمینه هوش مصنوعی و برخی موضوعات دیگر داشته باشیم، اما قطعاً تفاوت‌هایی نیز باهم داریم؛ اولویت پژوهشی در ایران که در اقلیم نیمه‌خشک جهان واقع شده است، می‌تواند موضوعاتی مانند آب و مدیریت آب، کاشت گونه‌های سازگار با این اقلیم، اصلاح ژنتیکی گونه‌ها و سازگار کردن آن‌ها با شرایط اقلیمی ایران، بهره‌وری از آب و مواردی از این دست باشد؛ اما در هلند، مهار آب می‌تواند یکی از اولویت‌های پژوهشی باشد. ژاپن نیز، به‌عنوان کشوری زلزله‌خیز، مسائل خاص خود را دارد. در نتیجه، اولویت‌های پژوهشی این کشور در حوزه معماری و ساخت‌وساز نمی‌تواند با کشوری که با مشکل زلزله مواجه نیست، یکسان باشد. پژوهش در حوزه ساخت‌وساز در ژاپن آن‌قدر درست هدایت شده و نتایج آن به‌درستی در این حوزه به کار گرفته شده است که زلزله‌های ۹ ریشتری نیز خسارت قابل‌توجهی به بار نمی‌آورد و حتی زلزله‌هایی با این قدرت که در بسیاری از جوامع، ازجمله کشور خودمان، می‌تواند فاجعه‌بار باشد، در ژاپن به شوخی بدل شده است و ژاپنی‌ها زلزله ۹ ریشتری را به «گهواره جنباندن مادربزرگ» تشبیه می‌کنند؛ بنابراین، با وجود اشتراک در اولویت‌های پژوهشی، می‌توان گفت هر دنیایی ترجیح خاص خود را دارد. برای مثال، تحقیقات پزشکی در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، با توجه به شرایط این کشور جنگ‌زده، بر ساخت اجزای مصنوعی متمرکز بود. در ژاپن نیز، مهندسی سازه متناسب با شرایط بلاخیز این کشور و وقوع زلزله‌های با ریشتر بالا، به دستاوردهای جدیدی دست یافته است. با این ‌حال، بخشی از تحقیقات امروز حکم هوا برای تنفس را دارند؛ ازجمله تحقیقات در حوزه هوش مصنوعی. ترکیب فناوری با توانمندی‌های انسان نیز تقریباً میان همه کشورها مشترک است.

واقعیت این است که میان کشورهای پیشرو در حوزه پژوهش و سایر کشورها، تفاوت‌های بنیادینی وجود دارد؛ این تفاوت‌ها را می‌توان نخست در نحوه حکمرانی پژوهشی و سپس در میزان تمرکز بر پژوهش‌های بنیادی و کاربردی و همچنین میزان بودجه اختصاص‌یافته به این حوزه مشاهده کرد.

بررسی قانون برنامه هفتم توسعه در این زمینه نشان می‌دهد که پژوهش‌های ما در رشته‌های مختلف چندان وضعیت مناسبی ندارند؛ در این برنامه تصریح شده است که باید ۱۰ درصد از پایان‌نامه‌ها و رساله‌های علوم انسانی نیازمحور و در سایر رشته‌های تحقیقاتی غیر از علوم انسانی بایستی این میزان به 20 درصد برسد؛ این یعنی تحقیقات ما ارتباط چندانی با نیازهای جامعه ندارند و البته از نظر نوآوری نیز چندان قابل‌توجه نیستند. بر اساس گزارش‌های موجود، میزان ارتباط پژوهش‌ها با نیازهای جامعه در حدود ۲ تا ۳ درصد است. برای مثال، در استان‌های زاگرس‌نشین کشور، مراکز تحقیقات کشاورزی می‌توانند برای اراضی شیب‌دار و در برخی موارد سنگلاخی که مردم طی سده‌ها بر اساس دانش بومی از آن‌ها قوت خود را تأمین می‌کرده‌اند، متناسب با شرایط جدید، ازجمله مکانیزاسیون کشاورزی و تغییرات اقلیمی، گونه‌های زراعی و گیاهان دارویی مناسبی را معرفی کنند و در بخش ترویج نیز آن‌ها را گسترش دهند؛ به‌گونه‌ای که از این طریق، شاهد اشتغال‌زایی باشیم.

منظور شما از حکمرانی پژوهش چیست و آیا بین حکمرانی پژوهش در کشور ما و سایر کشورها تفاوت وجود دارد؟

حکمرانی پژوهش چارچوبی بسیار مهم است که به نحوه چینش روابط اقتدار در شبکه کنشگران موجود در عرصه تحقیق می‌پردازد. در اصل حکمرانی پژوهش که جهت، کیفیت و رعــــایت استانـــدارهــــای اخلاقی پژوهش در حوزه‌های متفاوت را عملیاتی می‌کند، دربرگیرنده اصول و قواعدی است که فرایند پژوهش را از طرح موضوع و مسئله، تصویب و تهیه بودجه تا انجام فرایند پژوهش از آغاز تا فرجام و حتی انتشار را مدیریت و پایش می‌کند. در هر نوع حکمرانی، با سه سطح کلان، میانه و خرد مواجه هستیم و نحوه تعامل و ارتباط میان این سطوح از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ به‌عنوان مثال، حتی با وجود قواعد مناسب، دستورالعمل‌های کارآمد و حمایت‌های بودجه‌ای مطلوب، در صورت فقدان پژوهشگران توانمند، دستاوردهای پژوهشی مطلوبی حاصل نخواهد شد و حتی اگر پژوهشگرانی سخت‌کوش، دقیق و تیزبین حضور داشته باشند، در نبود یک نظام پژوهشی منسجم و حکمرانی پژوهشی کارآمد، ظرفیت و توانمندی آنان به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. به بیان دیگر، پژوهشگر ماهر برای دستیابی به نتایج مطلوب، به بستری مناسب نیاز دارد؛ حکمرانی پژوهش همان بستری است که باید زمینه را برای عملکرد مؤثر پژوهشگران فراهم کند. حکمرانی پژوهش زمین‌بازی است؛ بنابراین زمین باید هموار باشد.

اما تفاوت‌های بسیار عمیق‌تری نیز وجود دارد که به سطوح زیرین و بنیادین نظام‌های پژوهشی بازمی‌گردد. یکی از این تفاوت‌ها را می‌توان در نظام‌ها و برنامــه‌های پژوهـــــشی کشورهای مختلف، بر اساس دو فرض «محتاط» و «گستاخ» در فلسفه پوپر، مشاهده کرد. کشورهای پیشرو، کشورهایی هستند که پژوهش‌های متهورانه را در حوزه دانش بنیادین و در تمامی رشته‌ها طراحی و پیگیری می‌کنند. نمی‌توان صرفاً به مفروضات و دانش موجود تکیه کرد، ژست پژوهش گرفت و در عین حال، مدعی شکستن مرزهای دانش بود.

پوپر بین دو فرض یا فرضیه در دنیای علم تمایز قائل می‌شود؛ فرض محتاط فرضیه‌ای است که در فضای موجود و چارچوب رسمی پذیرفته‌شده‌ی دانش و علم حرکت می‌کند؛ به‌عنوان‌مثال کسانی که در چارچوب فیزیک نیوتنی هنوز به قانون جاذبه در همان پارادایم نیوتنی مشغول هستند، دستاورد پژوهشی‌شان تکرار یک امر اثبات‌شده است و در اصل پیدا نمودن شاهد یا شواهد بیشتر برای یک امر از قبل اثبات‌شده است، اما فرض یا فرضیه گستاخ یا فرضیه تهورآمیز می‌آید و این چارچوب را می‌شکند، در کم و کیف جاذبه نیوتن تشکیک ایجاد می‌کند و بر پایه این تفکیک می‌توان استدلال نمود که ما در دنیای پژوهش و تحقیق می‌توانیم بین دو نوع پژوهش محتاط و پژوهش گستاخ یا تهورآمیز، تمایز قائل بشویم. یکی دیگر از تفاوت‌های پژوهشی در بین کشورهای پیشرو در حوزه علم با سایر کشورها در همین موضوع است؛ کشورهای پیشرو که در مرز دانش قرار دارند، به پژوهش‌های تهورآمیز از منظر پوپری، بها می‌دهند. این پژوهش‌ها همان پژوهش‌های بنیادین هستند که بخش اعظم بودجه‌های کشورهای پیشرو را به خودشان اختصاص می‌دهند، اما در سایر کشورها بیشتر بر پروژه‌های کاربردی تأکید می‌شود.

اگر بخواهیم خلاصه‌ی حکمرانی پژوهشی کشور خودمان را با کشورهای پیشروتر مقایسه کنیم، مدل‌های حکمرانی پژوهش در کشورها پیشرو بسیار آینده‌نگر، متمرکز بر پروژه‌های رویایی و ساختارشکن هستند و بخش دیگر اولویت‌ها بر اساس تعامل دولت و دانشگاه با صنعت و جامعه تعیین می‌شود و پژوهشکده‌ها و پژوهش‌ها از فشار سیاسی و بودجه‌های دولتی مستقل هستند، اما در کشور ما پژوهش‌های ساختارشکن و به تعبیری رویایی، جدی گرفته نمی‌شوند؛ چرا که انتظار دارند، هر چیز، صبح بعد از گزارش پژوهش، تولید علم کند. تولید علمی، در فرایندی زمان‌بر قاعدتاً به کاربرد می‌رسد. در مدل حکمرانی پژوهشی کشورهای پیشرو هم‌زمان بر خروجی علمی و اثرگذاری تأیید می‌شود و البته این اثرگذاری رصد و پایش می‌شود، اما این وضعیت در کشور ما بیشتر با شاخص مقاله‌های اسکوپوس و آی اس آی سنجش می‌شود؛ یعنی تأکید زیاد بر کمیت، سبب نادیده گرفتن کیفیت شده است؛ موضوعی که دانشگاه ایرانی را هم آزار می‌دهد، همین است. تأکید بر کمیت سبب شده که تحقیقات نوآور و متهورانه جدی گرفته نشوند و اعضای هیأت علمی فقط به دنبال کمیت باشند.

یعنی نسبتی بین پژوهش‌های کاربردی و بنیادی نیست؟

چرا، یک نسبت وثیق وجود دارد؛ دانش و علم در کشف واقعیت و بازنمایی صادقانه واقعیت، رسالت دارد؛ عمل و کاربرد از نتایج متأخر و پسینی دانش است و تأکید بیش ‌از حد بر کاربرد، عمل‌گرایی و تقدم‌بخشی به کاربرد، دانش را منحرف می‌کند. غیرممکن است کشوری در حوزه پژوهش‌های بنیادین سرمایه‌گذاری نکند و بتواند در حوزه فناوری و حل مسائل مبتلا به کشور توفیق نسبی کسب کند. تحقیقات بنیادینی که امروزه بیشتر شبیه رویا می‌مانند در پژوهشکده‌های کشورهای پیشرو در یک فرایند تدریجی و در بسیاری از موارد در پژوهشکده‌های دیگری به حوزه عمل و کاربرد می‌رسند؛ گاه این نتایج با نتایج دیگر و با فناوری موجود ترکیب می‌شوند و سبب بهبود عملکرد فناوری موجود می‌شوند. یک مثال بسیار ساده را می‌توان در حوزه پژوهش درباره حیوانات و گونه‌های جانوری مطرح کرد. عمق و هزینه‌بر بودن برخی از این پژوهش‌ها که در پژوهشکده‌های کشورهای پیشرو انجام می‌شوند، برای یک ناظر بیرونی تعجب‌برانگیز است. برای مثال، پژوهش درباره سازوکار خودترمیمی که با مشاهده قطع برخی از اندام‌های خزندگان و رشد مجدد آن‌ها آغاز شده است، پژوهشگران زیست‌شناسی جانوری را به سمت کشف این سازوکار هدایت کرده است. آنان در پی شناسایی ژن و سازوکار این فرایند هستند؛ رویکردی که از آن با عنوان «بیومیمیکری» یا «زیست‌الهام‌گیری» یاد می‌شود. اگر ساختار پژوهشی صرفاً بر کاربردهای فوری و مستقیم تمرکز کند، چنین پروژه‌هایی بی‌فایده تلقی خواهند شد؛ اما یک ساختار پژوهشی آینده‌نگر و منعطف، این‌گونه پروژه‌ها را می‌پذیرد و از آن‌ها حمایت می‌کند.

آکادمی‌ها و پژوهشکده‌های ما باید سرشار از رویا باشند؛ رویا برای ادبیات نیست؛ پیشرفت پژوهش مدیون رویا است. آنچه ما داریم حاصل رویاهاست؛ از پرواز و هواپیما تا شبکه‌های اجتماعی، همگی نخست رویا بودند؛ رویاها در سال‌های نخست خنده‌آور و غیرقابل دستیابی هستند… . بشر بر اساس کشفیات باستان‌شناسی بیست‌هزار سال رویای پرواز داشت و این رویا به هواپیما ختم می‌شد؛ آکادمی ما اجازه بروز و ظهور رویاها را نمی‌دهد. درکل حکمرانی پژوهش ما بر پایه عمل‌گرایی و کاربردی بنا شده است؛ حتی از شاهنامه پژوهی و حتی از هنر، انتظار عمل در کوتاه‌ترین زمان را دارد. این برای نظام پژوهشی یک کشور می‌تواند فاجعه‌آفرین باشد؛ چراکه این یعنی ندیدن افق‌های نو و تازه، چه در علوم انسانی و چه در علوم پایه و پزشکی. پژوهش‌های بنیادین هستند که گاه ناخودآگاه و البته به‌تدریج بسیاری از معماهای عملی را حل نموده و به کاربرد منتهی می‌شوند.

   بحث بودجه پژوهشی را چطور می‌بینید؟

مؤلفه دیگر، بودجه پژوهشی یا سرانه پژوهشی است؛ این موضوع سبب شکاف بین کشورهای پیشرو و سایر کشورها می شود. اگر با تأمل، دستمزد یک پژوهشگر در ایران را با کشورهای پیشرو مقایسه کنیم، متوجه این شکاف می‌شویم؛ به‌عنوان‌مثال بودجه اختصاصی یک طرح پسادکتری در سال 1400 در مقایسه با دانشگاه‌های پیشرو نشان می‌دهد که این شکاف تقریباً بیست به یک به نفع کشورهای پیشرو است. طبیعی است که پژوهشی که با بودجه بسیار بیشتر ذیل یک حکمرانی پژوهشی دقیق انجام می‌شود، خروجی و یافته‌های متفاوت، نوآورانه‌تر و دقیق‌تری داشته باشد. بد نیست از قول استاد باستانی پاریزی اهل دیار کریمان (کرمان) روایتی نقل بکنیم: حاکم کرمان یعنی فرمانفرما، یکی از خوشنویس‌های کرمان را که بسیار زبردست بود را به دربار دعوت می‌کند تا یک نسخه از تاریخ کرمان را رونویسی کند، یک جیره گنجشکی شامل روزی هفت‌درم (بیست مثقال یا صدم گرم) قند، دو مثقال چای و دو عدد نان تنوری از آبدارخانه، به‌عنوان دستمزد برای او تعریف می‌کند که در برابر، روزی یک صفحه از کتاب رونویسی بکند. خطاط تیره‌روز شروع به نوشتن کرد و قرار آن بود که این بخورونمیر تا روزی که کتابت تمام می‌شود، برقرار باشد؛ خطاط هم برای آن‌که نانش بریده نشود، اولین کاری که کرد نوک قلمش را درشت برید تا کلمات را درشت بنویسد، بعد فاصله خطوط را زیاد کرد و برای ادامه کار خودش هم روایت‌هایی سرهم کرد که جیره گنجشکی‌اش قطع نشود. حکایت بودجه پژوهشی چنین است. بودجه‌های پژوهشی حداقلی، قطعاً فاقد نوآوری، جدیت و دقت هستند. چطور ممکن است یک پژوهشگر، پیمایشی را با 40 میلیون تومان انجام دهد؟ تعجب‌برانگیز است!

 واقعاً در صحت این داده‌ها، یافته‌ها و نتایج باید شک کرد؟ یعنی پژوهشگر در عمل از جیب خودش باید هزینه بکند که تازه بتواند داده‌ها را گردآوری کند؟ بنابراین حکایت پژوهشگران و دستگاه‌های سفارش دهنده‌ی امروز، حکایت خوش‌نویس حاکم کرمان و رونویسی از کتاب کرمان شده است.

هزینه‌های ناخالص داخلی در تحقیق و توسعه به‌عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی، یکی از شاخص‌های مهمی است که از طریق آن می‌توان به بودجه‌های پژوهشی پی برد که پایگاه داده MSTI، هرساله ۱۴۸ شاخص کلیدی برای نظارت بر روندهای علم و فناوری در طول زمان و در بین کشورها را گزارش می‌دهد که این شاخص‌ها شامل منابع مالی و پرسنلی شاغل در بخش تحقیق و توسعه و همچنین شاخص‌هایی در بودجه‌ی تحقیق و توسعه، ‌بویژه در مورد تخصیص بودجه‌ی دولت برای تحقیق و توسعه است؛ همچنین شاخص‌هایی از خروجی‌ها و پیامدهای بالقوه‌ی فعالیت‌های علم و فناوری، یعنی داده‌های ثبت اختراع و تجارت بین‌المللی کالاها از صنایع متمرکز بر تحقیق و توسعه نیز گزارش می‌دهد که در سال 2026، نسبت هزینه تحقیق و توسعه به تولید ناخالص داخلی (R&D/GDP) نشان ‌می‌دهد که 8 کشور اول عبارتند از کره‌جنوبی، تایوان، ایالات‌متحده، سوئد، بلژیک، ژاپن، اتریش و آلمان. حالا بیایید این داده‌ها را با گزارش سازمان جهانی مالکیت فکری (WIPO) مقایسه کنید؛ این سازمان توجه ویژه‌ای به موضوع مالکیت فکری دارد. یکی از شاخص‌هایی که این سازمان گزارش می‌دهد شاخص نوآوری (GII) بر اساس ۷۸ شاخص در کشورهای مختلف است. بر اساس ارزیابی شاخص‌های نوآوری در سال ۲۰۲۴، سوئیس برای چهاردهمین سال متوالی در صدر این جدول قرار گرفت و با امتیاز 5/67 نوآورترین کشور جهان شد. سوئد با یک امتیاز کمتر یعنی 5/64 در جایگاه دوم و آمریکا با امتیاز 4/62 در جایگاه سوم قرار گرفت و در شاخص کلی نوآوری ۲۰۲۵ کشورهایی مانند سوئیس، سوئد و آمریکا رتبه‌های اول تا سوم جهان را دارند؛ اگر تأمل بفرمایید بین سهم بودجه پژوهشی و رتبه نوآوری یک نوع همبستگی قابل‌مشاهده است.

با این وصف چه تفاوتی هست بین ایران و سایر کشورهاست؟

در کشورهای پیشرو مانند آلمان، چین، آمریکا تمرکز اصلی بر تحقیقات بنیادین تهورآمیز است تا زیربنا و زیرساخت فناوری‌های آینده، مانند هوش مصنوعی، کوانتوم و ژنومیک ساخته شود. دولت‌ها بودجه‌های عظیم و بلندمدت به مؤسسات بنیادین اختصاص می‌دهند تا دانشمندان بدون فشار برای نتیجه‌گیری فوری، به دنبال کشفیات باشند و به دانش برسند. پروژه‌ها رویایی هستند؛ یعنی با فرض‌های گستاخ پوپری که قبلاً آن‌ها را تعریف نمودیم، اما در بسیاری از کشورها ازجمله کشور ما به دلیل کمبود بودجه و نارسایی حکمرانی پژوهش، تمرکز عمدتاً بر تحقیقاتی کوتاه‌مدت کاربردی است. پژوهشگر ذیل اجبار حکمرانی پژوهش و شرایط کلان‌تر، عمل و اقدام پژوهشی خود را طراحی می‌کند. به دلیل محدودیت بودجه و فشارهای اقتصادی، پژوهشگران تمایل دارند پروژه‌هایی را انتخاب کنند که خروجی سریع برای سازمان حامی یا خود پژوهشگر داشته باشند؛ بنابراین همین تفاوت سبب می شود که شکاف دانش بین کشورها ایجاد شود؛ عده‌ای پیشرو و تولیدکننده و عده‌ای هم مصرف‌کننده و دنباله‌رو.

نتایج پژوهش‌ها در ایران، به سیاست و عمل تبدیل نمی‌شود، چگونه می‌توان این فاصله را کاهش داد؟

 وقتی بحث از کاربست یافته‌های پژوهشی می‌شود، ما باید بر پژوهش‌های کاربردی تمرکز کنیم و در این خصوص در ایران باید بین پژوهش‌ها در رشته‌های مختلف؛ پژوهش در علوم پایه، پزشکی، علوم انسانی و اجتماعی تمایز قائل شد. موضوع عدم کاربست یافته‌های پژوهشی در ایران در حوزه‌های مختلف متفاوت است. ابتدا اجازه بدهید به حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی بپردازیم.

در حوزه علوم انسانی و اجتماعی مسئله ما مضاعف است؛ اول این نظام بوروکراسی ما است که موضوع پژوهش را تعیین می‌کند. این بسیار دردآور است که بوروکراسی باید نارسایی و ناکارآمدی، تنگناها و نارضایتی‌ها را بیان کند؛ اجازه بدهید از یک تمثیل استفاده بکنم، در یک رابطه بیمار و پزشک، بیمار از حال ناخوش صحبت می‌کند و علائم را توضیح می‌دهد، این پزشک است که باید از اظهارت و معاینه بالینی، درد را تشخیص دهد. متأسفانه در حوزه علوم اجتماعی، روانشناسی و مدیریت ما، نظام بوروکراسی هم‌زمان دردمند و دردشناس است و در گام بعد هم بدون توجه به نتیجه تحقیقات بر اساس تجویز خودش عمل می‌کند.

در حوزه علوم پایه و پزشکی هم که وضعیت بودجه و حکمرانی پژوهش ما چندان توجهی به پژوهش‌های نوآورانه ندارد؛ پژوهش نوآورانه کپی کردن پژوهش‌های جدید در کشورهای پیشرفته نیست، بلکه ایده‌هایی است که بر پایه دانش پیشین و با رویکردی انتقادی شکل‌گرفته‌اند و می‌توانند تحول‌آفرین باشند، در مرز دانش باشند و مرزها را جابه‌جا بکنند؛ این نوع پژوهش‌ها احتمال دارد چندین بار شکست بخورند، حتی چندین دهه و چند نسل از پژوهشگران مجبور شوند از اشتباهات و شکست‌ها بیاموزند و سوار بر اندک یافته‌ها، تحقیقات را پیش ببرند که در ایران کمتر توجه می‌شود. در حوزه‌ی سلول‌های بنیادین و برخی حوزه‌ها که توجهی شده، نتایجی هم عاید شده است. پژوهش‌های علوم پایه و پزشکی باز با این مشکل دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بخشی از پژوهش‌های علوم پایه و پزشکی که کاربردی‌اند و در بازه زمانی کوتاه‌تری می‌توانند به کاربرد صنعت و فناوری پیوند بخورند، عملاً به پژوهشگر و طراح نفعی نمی‌رسانند.

چرا این اتفاق در ارتباط با علوم انسانی رخ‌داده است؟

علوم انسانی از نحوه ورودش تا استقرار و تثبیتش در ایران، مسئله‌مند بوده ‌است که شاید در این مصاحبه فرصت نباشد که به آن بپردازیم؛ متأسفانه نظام بوروکراسی ما درعین‌حال که خودش را صاحب قدرت می‌داند، به همان اندازه صاحب دانایی هم می‌داند. گسترده شدن دانشگاه و عمومی شدن مدرک دانشگاهی سبب شد که در بی‌کیفیت‌ترین مراکز دانشگاهی غیردولتی، بخش عمده‌ای از بوروکرات‌های ما، تحصیلات تکمیلی (فوق لیسانس و دکتری) را پشت سر بگذارند؛ در گفت‌وگو با مدیر اداره‌ای که مدرک دکتری دارد، یک پژوهشگر بسیار حرفه‌ای و نخبه با این گزاره مواجه می‌شود که ما خودمان هم‌دانشگاهی هستیم، رساله و تز نوشتیم؛ ملاحظه بفرمایید، بوروکراسی ما از نظام آکادمی ما بیشتر ادعای علم دارد. ژست و گارد بوروکراسی و دیوانسالاری باید ژست اجرایی باشد، در برابر نظام پژوهشی و دانشگاهی ما باید شنونده خوبی باشد؛ در همه جای دنیا، سازمان‌ها و دستگاه‌های اداری از طریق گوش سپردن به‌نظام پژوهش و دانایی توانمند می‌شوند؛ به تعبیر مولانا «آدمی فربه گردد از راه گوش». دستگاه اجرایی ما باید شنونده نظام پژوهشی باشد که نیست؟ اما چنین نیست. بوروکراتیک‌های ما در هر سطحی فکر می‌کنند به‌اندازه‌ی قدرت سازمانی، دانش دارند و این هم برای سازمان و هم برای پژوهش آفت است. کسی که خودش را هم‌زمان مدیر، مسئله شناس و پژوهشگر می‌بیند، نیازی به کاربست یافته‌های پژوهشی نمی‌بیند. طرح پژوهشی پژوهشگر را باید فلان رئیس اداره بفهمد که اگر نفهمد رد می‌شود؛ شوراهای پژوهشی سازمان‌های ما در حوزه طرح‌های علوم انسانی هم خود، مسئله هستند.

از جهت دیگر کیفیت پژوهش‌ها در علوم انسانی را نباید نادیده گرفت؛ در علوم انسانی و اجتماعی کارهای بسیار بنیادین و کاربردی خوبی انجام‌ شده است که بنا بر توضیحی که خدمتتان دادم، نادیده گرفته‌شده است؛ اما واقعیت آن است که بخش قابل‌توجهی از دانش انسانی و اجتماعی، بودونبودش بی‌تأثیر است و از این بدتر بخشی از پژوهش‌ها بودنش و حتی کاربستش می‌تواند منشأ بحران و چالش آفرینی در کشور باشد.

چگونه ممکن است این وضعیت پیش بیاید؟

بخشی از علوم انسانی و اجتماعی بر نامسئله‌ها تمرکز دارد؛ نامسئله یعنی تصور و تعریف شرایطی به‌عنوان مسئله که با هستی اجتماعی-تاریخی و اکنون یک جامعه سازگاری ندارد؛ یعنی تمرکز بر موضوعی که در مختصات و هندسه یک جامعه وجود ندارد، اما بر مردم و هست آن جامعه تحمیل می‌شود. شما بروید جست‌وجو کنید چه‌قدر در تحقیقات اجتماعی بر عقب‌ماندگی ایرانی‌ها و عدم تناسب ارزش‌های این مردم با توسعه، تنبلی، تن‌پروری و… تأکید شده است، حال در یک صورت به‌ظاهر علمی در قالب جداول شکیل آماری و اخیراً با پژوهش‌های به‌ظاهر کیفی چه‌طور این «دروغ‌های بزرگ» را به کشوری نسبت می‌دهند که در دل خودش یکی از سخت‌کوش‌ترین ملت‌های جهان یعنی ایرانیان را داشته است. در حال حاضر هم مردم ایران از سخت‌کوش‌ترین ملت‌های جهان هستند، اما چه‌قدر به‌دروغ تنبلی ایرانی‌ها به روش‌های کمی و کیفی به تصویر کشیده شده است.

چه‌قدر در علوم اجتماعی ما، مفهوم «فردگرایی» ایرانی‌ها به‌صورت نادرست و نامسئله به تصویر کشیده شده است؛ درحالی‌که این ملت، ده‌ها و صدها نسق همیاری و یاری‌گری بومزاد داشته است. بااین‌حال، در بخشی از پژوهش‌ها، همین ملت به فردگرایی و فقدان روحیه جمع‌گرایی متهم می‌شود. دقیقاً این موضوعات، فراتر از نامسئله بودن، ضمن ایجاد آنتروپی، حتی دستگاه‌ها و مراجع تصمیم‌گیر و سیاست‌گذار ما را نیز به اشتباه می‌اندازند. ما در اقلیمی نیمه‌خشک در جهان واقع شده‌ایم؛ اما چقدر درباره آب پژوهش کرده‌ایم؟ در حوزه‌هایی مانند تاریخ، فلسفه، جامعه‌شناسی، مردم‌نگاری آب و… چه میزان پژوهش انجام داده‌ایم؟ در شرایط کنونی ناترازی انرژی، رساله‌ها و پایان‌نامه‌های تحصیلات تکمیلی تا چه اندازه توانسته‌اند این موضوعات را به کانون توجه تبدیل کنند؟ از این فاجعه‌بارتر، فارغ‌التحصیلان ممتاز حوزه آب در شرکت ملی آب چه جایگاهی دارند؟

دانشگاه‌های ما در رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی تا چه اندازه توانسته‌اند ایران را به کانون توجه تبدیل کنند؟ آنچه می‌نگاریم و درباره آن پژوهش می‌کنیم تا چه اندازه با ایران نسبت دارد؟ در بسیاری از موارد، این نسبت صرفاً در پسوند یا پیشوند «ایرانی» خلاصه می‌شود. شما در مقدمه کتاب دوجلدی، گران‌سنگ و وزین توسعه بر فراز سنت یا در برابر آن از پروفسور مرتضی فرهادی، تأملی بفرمایید که چگونه دردمندانه و عالمانه، وضعیت اسفبار پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی ما را به تصویر می‌کشد. من اینجا خواهش می‌کنم از هر پژوهنده‌ای در این سرزمین که مقدمه این اثر فاخر را بخواند؛ بی‌شک، فهم این مقدمه عالمانه آن‌ها را جذب و از نعمت این دوجلدی بهره‌مند خواهد ساخت. در گفت‌وگویی تلفنی که با او داشتیم، فرمود: آقای ایار این دوجلدی وصیت‌نامه من به ایرانی‌ها و شرقی‌ها است. یا کتاب نظریه جامعه ایران یا بنیان‌های فکری نظریه جامعه ایرانی پرفسور تقی آزاد ارمکی را ببینید که چگونه جسورانه و ایران دوستانه علیه داوری‌های تلخ و ناسنجیده در باره ایران استدلال می‌کنند و بر ضرورت ارائه «روایت انتقادی امیدبخش» از ایران تأکید دارند.

پس مشکل ما در علوم انسانی و اجتماعی مضاعف است؛ از یک‌جهت دستگاه‌های اداری ما یک فهم ساده از علوم انسانی دارند و از جهت دیگر خود پژوهشگر است که در تشخیص مسائل دچار اشتباه و سرگردانی است.

با ارزیابی وضعیت منابع و زیرساخت‌های حوزه پژوهش در کشور چه راهکاری برای رفع چالش‌های موجود پیشنهاد می‌کنید؟

ساختار و زیرساخت پژوهشی کشور مناسب نیست و نیاز به تغییرات اساسی در این زمینه‌داریم؛ در حکمرانی پژوهش باید نگاه به پژوهش تغییر کند. امروزه جهت پژوهش‌ها در دنیا نوآورانه است. مطالعات نشان می‌دهد که برخی از موضوعات ازجمله هوش مصنوعی، موضوع توسعه پایدار و پایداری، اقلیم و سلامت ازجمله موضوعات فرا رشته‌ای هستند که تقریباً در حوزه‌های مختلف دانش موردتوجه هستند؛ اما بدون شک در رشته‌های مختلف تفاوت‌هایی وجود دارد. جهت کلی را تحقیقات نوآورانه و متهورانه مشخص می‌کنند نه تحقیقات کاربردی؛ به‌عنوان‌مثال زیست‌شناسی مولکولی و ژنتیک شاهد گسترش تحقیقات در مهندسی ژنوم با فناوری، زیست‌شناسی مصنوعی و تک‌سلول شناسی باهدف تحول در تشخیص و درمان بیماری‌ها، در شیمی با عنایت به مسائل زیست‌محیطی یکی از موضوعات مهم کاتالیزگرهای پایدار برای اقتصاد سبز است یا در ریاضیات پیوند ریاضیات با یادگیری ماشین نظری و نظریه اطلاعات امروز در کانون توجه است و در حوزه علوم اجتماعی امروز کلان داده‌ها یا علوم اجتماعی محاسباتی که دنیای پژوهش را در بخش‌هایی متحول کرده است؛ بنابراین باید هم از کمیت گرایی فاصله گرفت و هم بر همه‌ی افق‌های تازه و ساختارشکن پژوهشی تمرکز نمود.از منظر جامعه‌شناختی باید گفت که ما باید در حکمرانی پژوهشی خود مؤلفه ریسک‌پذیری را بالا ببریم؛ نظام پژوهشی باید در همان چارچوب فلسفه پوپری در را به روی پژوهش‌های بنیادین و رویایی باز کند. البته باید گفته شود که تحقیقات بنیادین ذاتاً پرریسک هستند؛ یعنی احتمال شکست بالاست. در کشورهای پیشرو، ساختار حکمرانی پژوهش، «شکست علمی» را به‌عنوان بخشی از فرایند پژوهش می‌پذیرد، اما به دنبال «ریسک صفر» هستیم و این کشنده خلاقیت و نوآوری است چون ما محدودیت منابع مالی داریم.در بسیاری از کشورهای پیشرو، شرکت‌های بزرگ معمولاً در تحقیقات کاربردی سرمایه‌گذاری می‌کنند و دولت‌ها در بخش تحقیقات بنیادین که پر ریسک هستند و علم را جلو می‌برند و ساختارهای موجود علمی را می‌شکنند، اما در کشور ما جای بخش خصوصی تقریباً خالی است و بار پیش بردن تحقیقات بنیادین و کاربردی بر دوش دولت است.

باید فشار بار سرعت و تعداد از دوش پژوهشگران و اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها کاسته شود؛ شاخص‌های کمی سبب شده است که از عمق دانش کاسته شود و از جهت دیگر از منظر کاربردی، تولیدات پژوهشی با جامعه و صنعت ارتباط نداشته باشند؛ به عبارتی کمیت به‌شدت بر تعداد مقالات و پروژه‌های انجام‌شده متمرکز است، نه بر عمق و دقت دانش یا تغییر پارادایم که از ویژگی‌های اصلی تحقیقات بنیادین است؛ اصلاً تغییر پارادایم در ارزیابی پژوهشی ما مدنظر نیست، بخشی از سیطره علمی کشورهای پیشرو ناشی از توجه به تغییر پارادایم است؛ در کشور ما بین یک مقاله و تولید علمی نو که قادر باشد مستند در برابر مفروضات بنیادین و نگارش ها یا مفروضات یک نظریه یا برنامه پژوهش جا افتاده حرف تازه ای و یا از رخداد تازه ای خبر بدهد با  مقالات شبه علمی که تکرار مکررات و هنوز تکراری برافتادن سیب از درخت و تأیید قانون جاذبه نیوتن هستند، تفاوتی وجود ندارند. این‌ یک آسیب جدی است و از منظر فلسفه علم، این‌گونه مقالات خدمتی به پیشرفت دنیای علم نمی‌کنند؛ در آکادمی و پژوهشکده‌های ما توجه به فلسفه علم نمی‌شود.

ارزیابی جنابعالی از سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در پژوهش و همچنین قابلیت‌های تجاری‌سازی نتایج پژوهش‌ها چیست؟

بر اساس قانون، 2 درصد بودجه سازمان‌ها باید به امر پژوهش تخصیص داده شود، اگر این مقدار را یک کل فرض کنیم، کمتر از 10 درصد آن برای پژوهش جذب می‌شود؛ تأسف‌بارتر آن است که این مقدار ناچیز هم به تشخیص نظام پژوهشی نه، بلکه با تشخیص سازمان در قامت مسئله شناس هزینه می‌شود و این یعنی تابعیت علم از بوروکراسی و قدرت. دولت بار تمام پژوهش‌ها را بر دوش دارد؛ برخلاف کشورهای پیشرو که بخش خصوصی به‌صورت قدرتمند در حوزه تحقیقات کاربردی حضور دارد، در ایران شاهد غیبت بخش خصوصی هستیم، البته اگر قائل به وجود بخش خصوصی باشیم. ///

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *