نگاهی به دنیای کاری که فرزندان ما در آن بزرگ خواهند شد
مشاور ارشد توسعه منابع انسانی
عضو کمیته علمی کنفرانس توسعه منابع انسانی
/// سؤالی که به تاریخ پیوست:
بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟
اگر 10 سال پیش از ما میپرسیدند که فکر میکنید فرزندتان در آینده چه شغلی خواهند داشت، پاسخها محدود و نسبتاً شناخته شده بود: «مهندس»، «پزشک»، «معلم»، «کارمند بانک»، «صنعتگر» و «بازاری»، اما واقعیت این است که اگر در سال 1405 از ما بپرسند که فرزندی که امروز به کلاس اول فرستادهاید، احتمالاً در آینده چه شغلی خواهد داشت، پاسخها نهتنها مشخص نیستند، بلکه احتمالاً ما هیچ تصوری از مشاغل دنیای آینده هم نخواهیم داشت.
بر اساس پیشبینیها، اسامی مشاغلی را باید اضافه کنیم که حتی فهمیدن معنی واژگانی آنها هم برایمان دشوار است؛ متخصص ارتباطات فرکانسی، طراح شوق، مشاور فلسفی هوشواره و اسامی که در حال حاضر بیمعنی و حاصل ابتکار داستان نویسان علمی تخیلی به نظر میرسند، اما بهتدریج به مشاغل واقعی 5 تا 10 سال آینده تبدیل خواهند شد.
10 تا 15 سال آینده، نهفقط برای ما، بلکه برای همه جهان ناشناخته است. موجی که در همین دو سال اخیر، از تأثیرات هوشواره (هوش مصنوعی) در تغییر مشاغل ایجاد شده، بنگاهها را متأثر، متخصصان را برآشفته و حتی مسئولان دولتی و نهادهای سیاست گذار جهانی را نیز نگران کرده است. در واقع ما تقریباً نمیدانیم پس از یک سال آینده با چه دنیایی مواجه خواهیم بود. نمیدانیم چه چیزهایی را باید بیاموزیم که در دنیای آینده، کار و شغل داشته باشیم؛ و البته فقط مسئله کار و شغل نیست. اصلاً نمیدانیم چه باید بدانیم که بتوانیم در دنیای آینده زندگی معنادار و مثمر ثمری داشته باشیم؛ یعنی مثلاً کاری بلد باشیم که هوش مصنوعی آن را انجام ندهد.
چه کسی مخاطب این چالش است؟
این چالش مهمی است که به غیر از سیاستمداران و مسئولان اقتصادی دولتها، در سطح میانه جامعه، یعنی شرکتها و بنگاهها، نظام آموزش و پرورش، نظام آموزش عالی را نیز با چالش جدی مواجه میکند؛ و حتی عمیقتر از آن، در سطح خرد جامعه، خانوادهها و تکتک انسانها را.من بهعنوان یک مادر، با دغدغه مراقبت از فرزند و تلاش برای آمادهسازی او برای آینده و البته بهعنوان یک پژوهشگر و جست وجوگر دنیای کار و منابع انسانی، وقتی با گزارشهای مختلف مربوط به پیشبینی آینده کار مواجه میشوم و بهوضوح فاصله نظام آموزش و پرورش و نیز فاصله عادات و رویکردهای رشد و توسعه رایج در جامعه را مشاهده میکنم، فکر میکنم مطالعه «آینده کار» برای همه ما ضروری است. نهفقط برای متخصصان منابع انسانی سازمانها، بلکه برای خانوادهها، مربیان و معلمان کودک و نوجوان، مدیران ارشد صنعت و البته مسئولان دولتی در همه حوزهها. واقعیت این است که علیرغم سناریوهای خوشبینانه، دنیای آینده آنقدر متفاوت خواهد بود که فقط انسانهایی که آمادگی ذهنی، روانی و مهارتهای لازم برای مواجهه با آن را دارند، میتوانند در آن دوام بیاورند.
ما برای اولین بار در تاریخ چند هزار ساله بشر، با یک هوشمندی پویا و بسیار ناشناخته طرف هستیم که اگر نحوه تعامل خود با این هوشمندی و نحوه تغییر جهان خود با آن را متوجه نشویم، بهزودی کار مهم و خلاقانه و جذابی برای انجام دادن در جهان برایمان باقی نمیماند. این جمله را نه برای ترساندن، بلکه برای بیدار کردن مینویسم. بسیاری از موضوعاتی که ما امروز با آن دست به گریبانیم، مسائل اقتصادی، کنکور، استعدادیابی تحصیلی، همه و همه، در تغییر بزرگی که پیش روست معنای خود را از دست میدهند؛ و اگر واقعاً به دنبال صرف زمان، توجه و هزینه برای بهبود هستیم، باید اول «مسیر» درست را شناسایی کنیم.
سالهاست در حوزه منابع انسانی و دنیای کار فعالیت میکنم. در این سالها با مدیران سازمانها، کارفرمایان و جوانانی که تازه وارد بازار کار شدهاند نشستهای بسیاری داشتهام. یک چیز را بهوضوح میبینم: شکافی عمیق میان آنچه نظام آموزشی و خانوادهها به نسل بعدی میآموزند و آنچه دنیای کار فردا از آنها خواهد خواست، وجود دارد. این مقاله تلاشی است برای پر کردن این شکاف، یا دستکم، برای دیده شدن آن؛ بنابراین این نوشته را بهعنوان یک متخصص منابع انسانی مینویسم که هر روز با واقعیت بازار کار روبهرو است؛ نه بهعنوان یک آیندهپژوه که تنها از مرور گزارشها و نظریات، هشدار میدهد. آنچه میبینم نگرانکننده است، اما راهحل هم دارد؛ و آن راهحل، هم از خانهها و مدرسهها شروع میشود و هم از لایههای کلان جامعه.
1. تصویری از دنیای کار فرزندانمان
مجمع جهانی اقتصاد (WEF) در گزارش «آینده مشاغل ۲۰۲۵» که بر اساس دادههای بیش از ۱۰۰۰ شرکت از ۵۵ اقتصاد جهان تهیه شده، تصویری از دنیای آینده ارائه میدهد که البته حالا در 2026 میتوانیم تفاوت این پیشبینی با واقعیات را محک بزنیم. بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد؛ تا سال ۲۰۳۰، حدود ۹۲ میلیون شغل از بین خواهند رفت اما در همان بازه، ۱۷۰ میلیون شغل جدید خلق خواهد شد و در نتیجه رشد خالص ۷۸ میلیون شغل در جهان را در پی خواهد داشت. بر اساس این پیشبینی و سناریو، مشاغلی که نیاز به تکرار، پردازش دادههای ساده، یا انجام وظایف قابل پیشبینی دارند، در حال کوچک شدن هستند؛ اما مشاغلی که نیاز به قضاوت انسانی، خلاقیت، همدلی و تصمیمگیری در شرایط پیچیده دارند، در حال رشد هستند.همچنین WEF هشدار میدهد که ۳۹ درصد از مهارتهای اصلی نیروی کار تا سال ۲۰۳۰ دچار تغییر اساسی خواهند شد. این یعنی تقریباً ۴ مهارت از هر ۱۰ مهارتی که امروز ارزشمند است تا پنج سال دیگر یا منسوخ میشود یا باید به شکل کاملاً متفاوتی بازتعریف شود.
2. تصویری از واقعیتهای بازار کار ایران
تحقیقات اخیر درباره اشتغالپذیری جوانان در کلانشهرهای ایران نشان میدهد که نرخ بیکاری جوانان از ۲۵ درصد فراتر رفته و نرخ جوانانی که نه در تحصیل، نه در اشتغال و نه در آموزش حرفهای هستند، از ۳۰ درصد گذشته است.بر اساس دادههای مرکز آمار ایران و تحلیل بانک جهانی، در سال ۱۴۰۲ (2023) فقط حدود 3/41 درصد جمعیت در سن کار وارد بازار کار بودهاند؛ این رقم حدود 8/2 درصد پایینتر از قبل از کرونا است. در همان سال نرخ بیکاری کل نسبتاً پایین بود، اما برای گروههای مختلف تفاوت بسیار زیادی داشت: ۶/۶ درصد برای مردان، ۱۵ درصد برای زنان، 2/21 درصد برای جوانان و 8/11 درصد برای دانشگاهرفتگان. همچنین اشتغال ناقص حدود 1/8 درصد گزارش شده است. از طرف دیگر، دادههای جدیدتر بانک جهانی و سازمان بینالمللی کار (ILO) برای ۲۰۲۵ همچنان مشارکت اقتصادی زنان در ایران را بسیار پایین نشان میدهد: حدود ۱۴ درصد برای زنان در برابر 2/67 درصد برای مردان در جمعیت مورد محاسبه؛ بنابراین مسئله ایران را نمیتوان فقط «بیکاری» نامید. بلکه بحران تطابق عرضه و تقاضای نیروی انسانی پررنگتر از نبود فرصتهای کاری است.
ایران با پدیده عجیبی مواجه است: افراد تحصیلکرده زیادند، اما الزاماً مهارتهای مورد نیاز بنگاهها را ندارند. بانک جهانی نیز بیکاری دانشگاهرفتگان را در سال 1402 (2023) حدود 8/11 درصد گزارش کرده است.
در آینده مسئله فقط این نیست که «چند نفر دانشگاه میروند»، بلکه این است که دانشگاه چه قابلیتهایی تولید میکند و اقتصاد به چه قابلیتهایی نیاز دارد؟ این دقیقاً جایی است که مفهوم شکاف مهارتی (GAP SKILL) و ناترازی مهارتی (SKILL MISMATCH) اهمیت پیدا میکند. همزمان با بیکاری، بنگاهها هم برای بعضی مشاغل نیروی مناسب پیدا نمیکنند و این شکاف در آینده احتمالاً شدیدتر میشود، زیرا تقاضای مهارت با دیجیتالیشدن، هوش مصنوعی، اتوماسیون و تغییر مدلهای کسبوکار سریعتر از نظام آموزش رسمی تغییر میکند.
مسئله جوانان، بسیار جدیتر از نرخ بیکاری کل است. نرخ بیکاری کل میتواند تصویر نسبتاً آرامی ایجاد کند، اما بیکاری جوانان بسیار بالاتر است؛ در دادههای سال 1402 (2023) حدود 2/21 درصد بوده است. این یعنی ایران با یک مشکل مهم مواجه است: انتقال جوان از آموزش به اشتغال (School-to-Work Transition) جوان ممکن است سالها تحصیل کند، اما در لحظه ورود به بازار کار فاقد تجربه، مهارتهای حرفهای، شبکه ارتباطی و شناخت واقعی از محیط کار باشد و این موضوع فارغ از مسائل اقتصادی، در بخش مهمی از جامعه احساس سرخوردگی، آشفتگی معنایی، بلاتکلیفی و چالش در یافتن مسیر یک زندگی همراه با شکوفایی و رشد را سبب میشود.
این اعداد نگرانکننده هستند، اما پیام مهمتری هم دارند: گسترش فرصتهای شغلی بهتنهایی کافی نیست. مشکل اصلی، شکاف مهارتی است؛ جوانانی که تحصیل کردهاند اما مهارتهایی که بازار کار میخواهد را ندارند. تحقیقات نشان میدهد این شکاف در چهار حوزه اصلی خود را نشان میدهد: مهارتهای نرم و شخصیتی، مهارتهای حرفهای-فنی، مهارتهای اجتماعی و مهارتهای فرهنگی-جهانی.این شکاف، با مسائل اقتصادی و اجتماعی سالهای اخیر و فضای کلان پر ابهام منطقه خاورمیانه و البته ورود موج اتوماسیون و هوش مصنوعی، عمیقتر خواهد شد، مگر اینکه همین امروز تصمیمهای درستی بگیریم. این یعنی بحث «آینده کار» برای ما ایرانیان، نه یک بحث انتزاعی و جهانی، بلکه یک ضرورت ملی است.
چه انتظاری داریم:
سناریوهای سال ۱۴۰۷ تا سال ۱۴۱۵
بگذارید با زبان سالهای شمسی صحبت کنیم، چون فرزندان ما در این تقویم زندگی میکنند.
سال ۱۴۰۷
(۲۰۲9-۲۰۲8)
موج اول تحول
نوجوانانی که امروز ۱۲ تا 14 سال دارند، در این سال وارد دانشگاه میشود. در این دوره:
• هوش مصنوعی مولّد (Generative AI) به ابزار استاندارد اکثر محیطهای کاری تبدیل شده است،
• مشاغل دفتری و اداری ساده بهشدت کاهش یافتهاند؛ منشیگری، ورود داده و پردازش اسناد تکراری عمدتاً خودکار شدهاند،
• اما تقاضا برای متخصصان امنیت سایبری، تحلیلگران داده و مدیران پروژههای هیبرید (شامل نیروی انسانی بهعلاوه نیروی فناورانه) بهشدت افزایش یافته است،
• ۴۱ درصد از شرکتهای جهانی تا این زمان اقدام به کاهش نیروی کار در بخشهای قابل اتوماسیون کردهاند. (بر اساس پیشبینی 2025 مجمع جهانی اقتصاد).
سال ۱۴۱۰
(۲۰۳2-۲۰۳1)
دوران گذار
نوجوانی که امروز ۱۵ ساله است، در این سال اولین شغل جدی خود را تجربه میکند. مؤسسه مشاوره مدیریت مککینزی (که از شرکتهای مطرح در طراحی سناریوهای آینده است) در تحقیقات خود پیشبینی میکند که در این دوره:
• بین ۷۵ تا ۳۷۵ میلیون نفر در سطح جهان مجبور به تغییر کامل حوزه شغلی خواهند شد،
• تقاضا برای مهارتهای اجتماعی و عاطفی ۲۴ درصد رشد خواهد کرد،
• تقاضا برای مهارتهای فناورانه ۵۵ درصد افزایش خواهد یافت،
• تقاضا برای خلاقیت و تفکر انتقادی به شکل چشمگیری بالا خواهد رفت،
• در مقابل، مهارتهای شناختی پایه مثل ورود داده و پردازش اطلاعات ساده ۱۵ درصد کاهش تقاضا خواهند داشت.
سال ۱۴۱۵
(۲۰۳7-۲۰۳6)
دنیای جدید
کودکان امروز، در این سال به نحوی وارد دنیای کار میشوند (احتمالاً تحصیل به شیوه دانشگاهی تغییر خواهد کرد و ترکیبی از مهارتآموزی در دانشگاه و محل کار تبدیل خواهد شد). با توجه به گزارشهایی که درباره آینده تحصیل و نسلهای آینده دانشگاهها منتشر میشود، «تحصیل» به مدت طولانی، بدون کار عملی و مهارتآموزی، تقریباً در دنیای آینده جایگاهی نخواهد داشت و اتلاف وقت و هزینه هم برای افراد و هم دولتها تلقی خواهد شد؛ بنابراین به احتمال زیاد دانشگاهی به شیوه امروز، با دوره مثلاً 4 ساله کارشناسی، در 1415 وجود نخواهد داشت،
• بسیاری از مشاغل موجود یا کاملاً تغییر شکل دادهاند یا جای خود را به مشاغلی دادهاند که امروز نامی برایشان نداریم،
• همکاری انسان با سیستمهای هوشمند نه یک مزیت رقابتی، بلکه یک پیشنیاز پایه است،
• ارزش اصلی انسان در محیط کار، احتمالاً تنها در جایی است که برای ماشین (هوش مصنوعی غیر بدنمند و غیر مختار و غیرخلاق) قابل دستیابی نیست. البته اگر تا آن زمان با نسلی از هوشوارههای بدنمند و شبه انسان مواجه نباشیم!،
• بر اساس پیشبینیها، مشاغل حوزه مراقبت از روح و روان انسان، آموزش (بهعنوان خلق معنا، نه انتقال دانش)، پژوهش و بهرهبرداری از انرژی پاک و فناوری در همه حوزهها، بیشترین رشد را تجربه کردهاند.
بازار آینده کار از دریچه مهارتها و مشاغل
در مارس ۲۰۲۵، پژوهشگران دانشکده مدیریت (MIT Sloan) که یک دانشکده پیشرو در حوزه ترکیب تکنولوژی و مدیریت است، چارچوبی منتشر کردند که در دنیای منابع انسانی بازتاب گستردهای داشت. پس از بررسی هزاران شغل و وظیفه کاری، به این نتیجه رسیدند که مطابق جدول شماره (1) پنج دسته از تواناییهای انسانی وجود دارد که هوش مصنوعی نهتنها نمیتواند جایگزین آنها شود، بلکه به آنها نیاز دارد. این چارچوب را EPOCH نامیدند.
جدول شماره (1): چارچوب EPOCH
تحقیقات MIT گویای آن است که مشاغل جدیدی که به بازار کار اضافه شدهاند، سطح بالاتری از مهارتهای EPOCH دارند؛ به عبارت دیگر، بازار کار به سمتی میرود که حضور انسان، با حذف بخشهای تکراری و ماشینی، «انسانیتر» میشود.
این موضوع در سایر گزارشها و پیشبینیها هم تکرار میشود و خلاصه پیام آن برای ما این است:
1. باید فرزندانمان را با مهارتهای انسانی عمیقتر و مستحکمتری پرورش دهیم،
2. آینده چنان مبهم و نامشخص است که مهارتهای «تحمل ابهام»، «خلاقیت»، «ابتکار عمل» و «ساختن پاسخها بهجای یافتن پاسخها» اهمیت مییابند.
نظام آموزشی ما و گاه فرهنگ خانوادههای ما، هنوز بر اساس منطق «صنعتی» ادامه میدهند. دنیای پساصنعتی و دنیای واقعی کار، پر از مسائلی است که جوابهای متعدد دارند، یا اصلاً جواب قطعی ندارند و یا حتی هنوز به جواب آنها فکر نشده است؛ بنابراین مهارتهایی که به تصمیمگیری، استدلال، مشارکت و همنوایی، پیشرفت در عین ابهام مرتبط باشند، مهارتهای ضروری در این بازار تلقی میشوند.
نمایی از مشاغل آینده
برای اینکه تصویر ملموستری داشته باشیم، بگذارید به برخی از مشاغلی که در حال شکل گرفتن هستند نگاهی بیندازیم. این مشاغل امروز در مراحل اولیه هستند، اما تا سال ۱۴۱۵ به بخشهای اصلی بازار کار تبدیل خواهند شد:
• مدیر اخلاق هوش مصنوعی؛ کسی که مطمئن میشود سیستمهای هوش مصنوعی در سازمانها به شکل عادلانه، شفاف و مسئولانه عمل میکنند. این شغل نیاز به ترکیبی از دانش فناوری، فلسفه اخلاق و مهارتهای ارتباطی دارد،
• طراح تجربه انسانی-ماشینی: کسی که رابط میان انسان و سیستمهای هوشمند را طراحی میکند؛ نهفقط از نظر فنی، بلکه از نظر روانشناختی و احساسی. چگونه میتوان با یک سیستم هوشمند تعامل کرد، بدون آنکه احساس کنیم از انسانیت ما کاسته میشود؟
• متخصص سلامت دیجیتال: با گسترش فناوریهای پوشیدنی و سیستمهای پایش سلامت، نیاز به متخصصانی که بتوانند دادههای سلامت را تفسیر کنند و با بیمار ارتباط انسانی برقرار کنند، بهشدت افزایش خواهد یافت،
• مربی یادگیری شخصیسازیشده: با ظهور سیستمهای آموزشی هوشمند، نقش معلم از «انتقال اطلاعات» به «راهنمایی مسیر یادگیری» تغییر میکند. این نقش نیاز به همدلی عمیق، شناخت، روانشناسی، یادگیری و توانایی الهامبخشی دارد.
پنج تغییر نگرش حیاتی که در بستر خانواده شکل میگیرد
برای روزآمدسازی خودمان و هم تأمین آینده فرزندانمان لازم است حداقل به این 5 تغییر نگرش (ذهنیت) بهصورت جدی فکر کنیم:
1. یادگیری؛ چطور یاد بگیریم، مهمتر از چه یاد بگیریم
یادگیری از شکست و برخورداری از «ذهنیت رشد»؛ به این معنا که به خود و فرزندانمان کمک کنیم پس از اشتباه در چاله سرزنش و ترس نمانند؛ بلکه با روحیهای یادگیرنده، بلد باشند که اشتباه گذشته را در درون خود، بدون هیجان منفی، بدون زیر سؤال بردن ارزشمندی یا توانمندی خود، واکاوی و تفسیر کنند و با خلاقیت و امیدورزی، به مسیر تازه فکر کنند. ارزشمندی انسانها در دنیای آینده، به این مهارت بهشدت وابسته است.
2. تعامل هوشمندانه با هوشواره و فضای دیجیتال
فرزند ما در دنیایی کار خواهد کرد که در آن همکارانش فقط انسان نیستند، یک دنیای هیبرید که نیازمند بازتعریف روشهای همکاری است. سیستمهای هوش مصنوعی، ابزارهای خودکار و دادههای هوشمند بخشی از تیم کاری او خواهند بود؛ بنابراین کسی که بتواند با این ابزارها همزیستی مؤثر داشته باشد، یعنی نه خود را در این دنیا غرق کند و وابسته و تابع و تأثیرپذیر آن باشد و نه از آن دور باشد، بلکه با آگاهی عمیق از ارزشها و ویژگیها و مرزهای انسانی خود، روابطی آگاهانه با انواع هوشمندی اطراف خود نیز برقرار کند، موفق خواهد بود.
3. آمادگی برای تغییر مستمر
«هدفگذاری برای شغل» نهفقط در حرف، بلکه به معنای واقعی در بازار کار امروز بیمعناست. افرادی که از حالا تا چند دهه آینده وارد بازار کار میشوند، باید آمادگی ذهنی، انعطافپذیری روانی و تسلط مهارتی برای تغییر چندباره کار خود را داشته باشند؛ بنابراین در واقع افراد باید بر «سبد مهارت» تمرکز کنند و در یک مسیر شغلی این سبد را مدام بهروزآوری کنند و انتظار داشته باشند که شغل امروز ممکن است تا دو سال آینده بهطور کامل محو شود، بنابراین باید همیشه در حال تنظیم مجموعه توانمندیهای خود باشند.
4. آمادگی برای عمقبخشی به مهارتهای انسانی
اگرچه هوشواره میتواند بهخوبی به ما گوش کند، برای حرف زدن درباره عمیقترین مسائل ما حوصله به خرج دهد و برای مسائل ما بهتر از بسیاری مشاوران راهحل پیدا کند، اما ارتباط عمیق انسانی، همچنان بی جایگزین است. ارتباطی که فقط در کلام و مشورت و نصیحت خلاصه نشده، بلکه میتواند احساسات انسانی را درک کند و به آن واکنش انسانی نشان دهد. از این جهت هرچقدر که به شناخت احساسات، هیجانات، مدیریت و رهبری آنها در فرزندان و البته خودمان بپردازیم، به موفقیت آینده فرزندان بیشتر کمک کردهایم.
5. معناجویی
فلاسفه و روانشناسان کار، هشدار میدهند که در مسیر پیش رو، پذیرش این حجم از تغییرات و هماهنگی با آن برای انسان آسان نخواهد بود و احتمالاً «معنای زندگی» و یافتن دلیلی برای زنده ماندن و ادامه دادن، علیرغم خستگی و چالش مداوم، مهمترین دردسر انسان در آینده خواهد بود؛ بنابراین هرچه خود و فرزندانمان را در مسیر یافتن معنای زندگی، تأمل در آن، تقویت ارتباط شخصی با جهان و یافتن راههایی برای درک و هماهنگی با مسیر زندگی توانمند سازیم، به موفقیت و شادمانی آنها در آینده بسیار کمک کردهایم. لازمه این بخش، خلوت کردن با جهان، داشتن اوقات فراغت باکیفیت، ارتباط انسانی عمیق با خانواده و همسالان، ارتباط با طبیعت و احساس ارزشمندی شخصی است؛ بنابراین در نظرگرفتن اوقاتی برای هر کدام از این بخشها را باید در اولویت نسبت به برنامههای پرفشار تحصیلی و مهارتآموزی برای فرزندانمان قرار دهیم. ///

