رییس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی کرمان
و رییس شورای سیاست گذاری فصلنامه سپهر اقتصاد کرمان
/// سالهاست درباره ظرفیتهای معدنی ایران سخن گفتهایم؛ از تنوع ذخایر تا وسعت جغرافیایی، از سابقهی معدنکاری تا بنگاههای بزرگ و جایگاه استانهایی مانند کرمان در اقتصاد ملی. اما پرسش اصلی امروز این نیست که چه اندازه ذخیره معدنی داریم، پرسش مهمتر این است که چه اندازه توان تبدیل این ذخایر به ثروت ماندگار را داریم.
در دنیای امروز، معدن دیگر صرفاً محل استخراج سنگ نیست. معدن، اگر درست فهمیده شود، سکوی پرتاب صنعت و صادرات کشور است. ارزش واقعی معدن در عمق زمین نیست؛ در دانشی است که ماده معدنی را به محصول تبدیل میکند. کشوری که سنگ را استخراج میکند، اما طراحی کارخانه، تجهیزات پیشرفته، فناوری فرآوری، بازیافت آب، مدیریت باطله، استحصال عناصر همراه و خدمات مهندسی را در اختیار ندارد، در بهترین حالت صاحب ذخیره است، نه صاحب قدرت. تسلط بر فناوری و زیرساختهای فرآوری در بخش معدن، دیگر یک انتخاب نیست؛ ضرورت بقا، رقابتپذیری و توسعه پایدار است. خامفروشی فقط فروش ارزان ماده معدنی نیست، بلکه واگذاری فرصت خلق ارزش، اشتغال، فناوری و آینده به دیگران است؛ عبور از خامفروشی و تبدیل سنگ معدن به محصولات واسطهای و نهایی، محور اصلی ارزشآفرینی در معدن است.
معدن؛ از دارایی زیرزمینی تا قدرت فناورانه
خطای راهبردی بسیاری از اقتصادهای منبعمحور این بوده است که معدن را منبع درآمد کوتاهمدت دیدهاند، نه صنعت مادر. وقتی معدن فقط بهعنوان محل استخراج و فروش ماده خام تعریف شود، شاخص موفقیت آن نیز به تناژ تولید، حجم استخراج و درآمد مقطعی محدود میشود، اما در اقتصادهای پیشرو، معدن به آزمایشگاه بزرگ فناوری، مدرسه تربیت نیروی انسانی، محرک شرکتهای دانشبنیان و مشتری تجهیزات پیشرفته تبدیلشده است.
قدرت آینده در بخش معدن، صرفاً در داشتن ذخایر نیست بلکه در تسلط بر چرخه زنجیره ارزش است. گزارشهای بینالمللی نشان میدهد که تمرکز جهانی در بخش پالایش و فرآوری مواد معدنی حیاتی بسیار بالاست. در سال ۲۰۲۴ سهم سه کشور نخست در پالایش مواد معدنی کلیدی انرژی بهطور میانگین حدود ۸۶ درصد بوده است. این یعنی در اقتصاد فناور آینده، کشوری که صاحب فناوری است، فقط تولیدکننده نیست؛ تعیینکننده قواعد بازی است.
نمونهی اندونزی در نیکل، درس مهمی برای کشورهای معدنی دارد. این کشور با محدود کردن صادرات سنگ نیکل خام و الزام به فرآوری داخلی، مسیر خود را از فروش ماده خام به حضور در زنجیره ارزش تغییر داد. بر اساس اعلام رسمی دولت اندونزی، ارزش صادرات مرتبط با نیکل از حدود ۱/۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۴ به 9/20 میلیارد دلار در سال ۲۰۲۱ رسید و برای سال ۲۰۲۲ بیش از ۳۰ میلیارد دلار برآورد شد. این اعداد فقط یک موفقیت تجاری نیستند؛ نشانه تغییر جایگاه یک کشور از فروشنده ماده خام به بازیگر زنجیره صنعتیاند.
ایران و بویژه کرمان، با ظرفیتهای بزرگ معدنی خود، نباید به کمتر از این بیندیشد. اگر معدن را فقط برای فروش کنسانتره، تأمین بودجه یا ایجاد چند کارخانه بزرگ بخواهیم، بخشی از ثروت بین نسلی را مصرف کردهایم. اما اگر معدن را سکوی توسعهی فناوری، تکمیل زنجیره ارزش، تربیت نیروی انسانی متخصص، خلق شرکتهای مهندسی و صادرات خدمات فنی ببینیم، همان ذخیره زیرزمینی میتواند به ثروت ماندگار روی زمین تبدیل شود.
فناوری؛ حافظ سرمایه انسانی، نه جایگزین آن
در بحث فناوری معدن، گاهی یک سوءبرداشت جدی وجود دارد و تصور میشود هرچه فناوری بیشتر شود، نقش انسان کمتر خواهد شد؛ درحالیکه تجربه جهان نشان میدهد فناوری در معدن، اگر درست هدایت شود، نه دشمن نیروی انسانی، بلکه حافظ و ارتقادهنده آن است. معدن سنتی، انسان را در معرض سختترین، پرخطرترین و فرسایندهترین فعالیتها قرار میدهد؛ اما معدن فناور، نیروی انسانی را از کار یدی و پرخطر به سمت کار دانشی، تحلیلی، کنترلی و مهندسی منتقل میکند.
در نگاه جدید، کارگر و اپراتور معدن حذف نمیشود بلکه ارتقا پیدا میکند. اپراتور خط تولید میتواند به کاربر مرکز کنترل، تحلیلگر داده، تکنسین نگهداری پیشبینانه، متخصص اتوماسیون، کارشناس پایش ایمنی یا مهندس بهینهسازی فرایند تبدیل شود. تسلط بر فناوری به معنای حذف مشاغل سخت و خطرناک سنتی و ایجاد مشاغل دانشی و فنی است و اپراتور معدن میتواند به متخصص تحلیل داده در مرکز کنترل تبدیل شود. این مسئله برای ایران و کرمان اهمیت مضاعف دارد. ما در استانهای معدنی، فقط با مسئلهی استخراج و تولید مواجه نیستیم؛ با آینده شهرهای معدنی، کیفیت اشتغال جوانان، ماندگاری نیروی متخصص، کاهش مهاجرت، ایمنی محیط کار و شأن نیروی انسانی روبهرو هستیم. اگر فناوری وارد معدن نشود، نیروی انسانی ما یا در کارهای سخت و کمبازده فرسوده میشود، یا از معدن فاصله میگیرد و به فعالیتهای دیگر مهاجرت میکند، اما اگر معدن به مرکز فناوری تبدیل شود، بهترین نیروهای مهندسی، فنی و مدیریتی در استان میمانند و معدن به جایگاه تربیت نسل جدید صنعتگران و فناوران تبدیل میشود.به همین دلیل، توسعه فناوری فرآوری فقط یک مسئله صنعتی نیست؛ یک سیاست سرمایه انسانی است. هر کارخانه فرآوری مدرن، هر مرکز پایش هوشمند، هر سامانه کنترل پیشرفته و هر واحد تحقیق و توسعه، درواقع یک مدرسه عملی برای تربیت نیروی انسانی آینده است. معدنِ بیفناوری، نیروی انسانی را مصرف میکند اما معدنِ فناور، نیروی انسانی را حفظ، ارتقا و به سرمایه صادراتی کشور تبدیل میکند.
اتو تک؛ الگوی فروش دانش بهجای فروش سنگ
در میان تجربههای جهانی، تجربه اتو تک (که امروز در قالب Metso ادامه یافته) برای ما اهمیت ویژه دارد. اتوتک نشان داد که یک کشور یا شرکت میتواند بدون اتکا به خامفروشی گسترده، به یکی از بازیگران اصلی فناوری فرآوری، طراحی کارخانه، تجهیزات معدنی، ذوب، پالایش، مدیریت آب و باطله و خدمات مهندسی جهان تبدیل شود. اهمیت این الگو در آن است که نشان میدهد نقطه اوج معدنداری، فقط بهرهبرداری از معدن نیست؛ مالکیت دانش فرآوری است. Metso در معرفی رسمی خود، خود را پیشرو در فناوریهای پایدار، راهحلهای کامل و خدمات برای صنایع سنگدانه، فرآوری مواد معدنی و پالایش فلزات معرفی میکند و در پایان سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۱۸ هزار نیروی انسانی در حدود ۵۰ کشور و فروش حدود 3/5 میلیارد یورو داشته است. این یعنی یک شرکت معدنی- فناور میتواند ثروت خود را نهفقط از ماده معدنی، بلکه از دانش، طراحی، خدمات، تجهیزات، استاندارد و شبکه جهانی مشتریان به دست آورد.
دامنه فناوریهای Metso نیز برای ما آموزنده است. این شرکت مجموعهای گسترده از تجهیزات و راهحلها را در مراحل اصلی فرآوری مواد معدنی، از خردایش و غربالگری تا آسیا کنی، جدایش، تغلیظ، فیلتراسیون، هیدرومتالورژی و پیرومتالورژی عرضه میکند. همچنین در فناوریهایی مانند ذوب فلش، مدیریت باطله، فیلتراسیون، انباشت خشک و بازچرخانی آب، راهحلهای صنعتی ارائه میدهد. این همان شکافی است که باید بهدرستی فهمیده شود. برخی شرکتها معدن دارند و سنگ میفروشند؛ برخی شرکتها فناوری دارند و به معدنداران جهان کارخانه، تجهیزات، نرمافزار، خدمات و استاندارد میفروشند. اتوتک و Metso از جنس دوم هستند. البته تجربه ایران در حفظ تولید زیر فشار تحریم، بومیسازی قطعات، راهبری مجتمعهای بزرگ و تربیت مهندسان توانمند، ارزشمند است. مسئله این است که بومیسازی اضطراری با تسلط فناورانه جهانی تفاوت دارد. اینکه بتوانیم قطعهای را جایگزین کنیم، مهم است، اما کافی نیست. گام بعدی آن است که بتوانیم فرایند طراحی کنیم، فناوری ثبت کنیم، کارخانه بسازیم، تجهیزات صادر کنیم و خدمات مهندسی ایرانی را به بازارهای منطقهای و جهانی ببریم.
کرمان؛ معدن بزرگ، مسئولیت بزرگتر
کرمان در این موضوع یک نمونه عینی و جدی است. این استان در مس، سنگآهن، زنجیره فولاد، صنایع معدنی و در تجربه شکلگیری پهنههای بزرگ صنعتی جایگاه ملی دارد. مجتمع مس سرچشمه در استان کرمان، بنا بر گزارشهای صنعتی بینالمللی، از مهمترین پروژههای یکپارچه معدنکاری و تولید مس ایران است. معدن سرچشمه بهعنوان بزرگترین کانسار پورفیری مس ایران شناخته میشود. در حوزه سنگآهن نیز منطقه گلگهر سیرجان؛ ظرفیت معدنی و صنعتی مهم استان کرمان است. بر اساس معرفی رسمی منطقه گلگهر، این منطقه بیش از یکونیم میلیارد تن ذخیره معدنی دارد و در تولید کنسانتره و گندله، هرکدام با ظرفیت بیش از ۲۰ میلیون تن، جایگاه رکورددار کشور را برای خود تعریف کرده است.
این ظرفیتها برای کرمان افتخارآمیز است و همزمان مسئولیتآور است. کرمان نباید فقط محل استخراج، تولید کنسانتره، گندله، کاتد یا محصولات نیمهنهایی باشد. کرمان باید به مرکز فناوری فرآوری، خدمات مهندسی معدن، تجهیزات معدنی، بازیافت باطله، مدیریت آب، هوشمندسازی کارخانهها و تربیت نیروی انسانی متخصص تبدیل شود. اگر چنین اتفاقی نیفتد، بخش بزرگی از ارزش آینده در جایی بیرون از استان و حتی بیرون از کشور خلق خواهد شد. در همین کرمان، مسئله آب، محیطزیست و باطله یک مسئله فرعی نیست. توسعه معدنی در منطقهی خشک، اگر با فناوریهای نوین فرآوری، فیلتراسیون، بازچرخانی آب و مدیریت هوشمند باطله همراه نباشد، دیر یا زود با محدودیت اجتماعی و زیستمحیطی مواجه خواهد شد. تجربه جهانی نشان میدهد فناوریهایی مانند باطله خشک و فیلتراسیون میتوانند ضمن افزایش بازیافت آب، ریسک شکست سدهای باطله و آثار زیستمحیطی آن را کاهش دهند.
مسئله ایران؛ کمبود معدن نیست، کمبود مأموریت فناورانه است
ایران از نظر ذخایر معدنی، تنوع مواد و سابقه معدنکاری، کشور کمظرفیتی نیست، اما پرسش مهم این است که چرا از دل این ظرفیتها شرکتهایی در تراز جهانیِ فناوری معدن، تجهیزات فرآوری و خدمات مهندسی شکل نگرفتهاند؟ پاسخ را نباید فقط در تحریم جستوجو کرد، هرچند تحریم عامل مهمی در محدودیت مالی، فناوری و مشارکت بینالمللی بوده است. مسئلهی عمیقتر آن است که در حکمرانی معدن و صنایع معدنی، مأموریت شرکتها عمدتاً حول تولید، ظرفیت، تأمین نیاز داخلی و فروش محصول تعریف شده، نه خلق فناوری، صادرات خدمات مهندسی و مالکیت فکری. وقتی شاخص موفقیت یک شرکت معدنی فقط تناژ تولید و درآمد فروش باشد، طبیعی است که تحقیق و توسعه در حاشیه قرار گیرد. وقتی برنامه توسعه صنعتی هدف خود را افزایش ظرفیت اعلام میکند، اما نمیگوید در افق مشخص باید چه تعداد فناوری، پتنت، شرکت زایشی، خط پایلوت، مرکز آزمون، کارخانه دانشبنیان یا صادرکننده خدمات مهندسی ایجاد شود، نتیجه روشن است: کارخانه ساخته میشود، اما فناوری شکل نمیگیرد. ما به یک تغییر نگاه نیاز داریم. شرکت معدنی بزرگ نباید فقط تولیدکننده کنسانتره، کاتد، فولاد یا محصول نیمهنهایی باشد؛ باید هلدینگ صنعتی فناور باشد. باید از دل آن شرکتهای مهندسی، تجهیزاتساز، نرمافزاری، آزمایشگاهی، پایلوتساز و صادرکننده خدمات فرآوری متولد شوند.
از معدنداری به حکمرانی فناوری معدن
– نخست، باید آسیبشناسی نیم قرن توسعه فناوریهای فرآوری مواد معدنی انجام شود؛ نه یک آسیبشناسی کلی، بلکه مبنایی برای برنامهای مأموریتگرا با هدف مشخص برای خلق فناوری، طراحی تجهیزات، توسعه پایلوتهای صنعتی، کاهش مصرف آب و انرژی، مدیریت باطله، استحصال عناصر همراه و صادرات خدمات مهندسی.
– دوم، شرکتهای بزرگ معدنی و فلزی باید مکلف و البته تشویق شوند که درصد مشخصی از درآمد یا سود خود را به تحقیق و توسعه واقعی اختصاص دهند؛ نه تحقیقاتی که صرفاً مسئله روزمره خط تولید را حل کند، بلکه تحقیقاتی که به طراحی نسل بعدی کارخانه، کاهش مصرف آب، افزایش بازیابی، فرآوری مواد کمعیار، بازیافت باطله و تولید تجهیزات بومی منجر شود.
– سوم، باید مراکز پایلوت و آزمون فرآوری در مقیاس نیمهصنعتی ایجاد شود. یکی از حلقههای مفقوده ما این است که ایدههای دانشگاهی و دانشبنیان، مسیر عبور از آزمایشگاه به صنعت را پیدا نمیکنند. معدن بزرگ، بدون پایلوت معتبر، ریسک استفاده از فناوری جدید را نمیپذیرد. بنابراین ایجاد مراکز آزمون، آزمایشگاههای مرجع، خطوط نیمهصنعتی و بانک داده مواد معدنی، زیرساخت حیاتی توسعه فناوری است.
– چهارم، باید نگاه به باطله تغییر کند. باطله فقط پسماند نیست؛ میتواند معدن نسل بعد باشد. بسیاری از باطلههای قدیمی با فناوری امروز قابل بازفرآوری هستند. این کار هم ارزش اقتصادی ایجاد میکند و هم میراث زیستمحیطی گذشته را کاهش میدهد.پنجم، باید دیپلماسی فناوری معدن فعال شود. همکاری خارجی نباید صرفاً خرید تجهیزات باشد. هر قرارداد خارجی باید با انتقال دانش، آموزش مهندس ایرانی، ایجاد مرکز مشترک تحقیق و توسعه، ساخت داخل و ثبت دانش بومی تدریجی همراه شود.
کرمان؛ جایگاهی طبیعی برای پیشگامی
کرمان باید از تجربه سرچشمه و گلگهر یک گام جلوتر برود. این تجربهها نشان دادهاند که استان ظرفیت ایجاد مجتمعهای بزرگ معدنی و صنعتی را دارد. گام بعدی آن است که از دل همین مجتمعها، شرکتهای فناوری، مراکز تحقیق و توسعه، سازندگان تجهیزات فرآوری، متخصصان داده صنعتی، طراحان کارخانه و صادرکنندگان خدمات مهندسی شکل بگیرند. اگر کرمان بتواند چنین مسیری را آغاز کند، علاوه بر اینکه یک استان معدنخیز است، یک استان پیشگام در فناوری معدن نیز خواهد شد.
آینده معدن در اختیار صاحبان فرآوری
آینده اقتصاد معدنی ایران با میزان استخراج تعیین نمیشود؛ با میزان تسلط ما بر فناوری فرآوری تعیین خواهد شد. در جهانی که مواد معدنی حیاتی به گلوگاه انرژی پاک، صنایع دفاعی، خودروهای برقی، الکترونیک و زیرساختهای آینده تبدیل شدهاند، کشوری قدرتمند است که زنجیره را در اختیار دارد؛ از اکتشاف و استخراج تا فرآوری، پالایش، تجهیزات، نرمافزار، بازیافت و محصول نهایی. اگر امروز بر فناوری فرآوری مسلط نشویم، فردا در زنجیره جهانی معدن جایگاهی جز تأمینکننده ماده خام نخواهیم داشت. اگر امروز باطله را مدیریت نکنیم، فردا هزینه محیطزیستی آن را نسل بعد خواهد پرداخت. اگر امروز شرکتهای معدنی بزرگ را به هلدینگهای صنعتی فناور تبدیل نکنیم، فردا همچنان خریدار فناوری دیگران خواهیم بود و اگر امروز فناوری را به خدمت سرمایه انسانی نگیریم، نیروی متخصص ما یا فرسوده میشود یا مهاجرت میکند؛ درحالیکه معدن فناور میتواند بهترین محل ماندگاری و رشد همین سرمایه انسانی باشد. معدن ایران باید از مرحله استخراج عبور کند و به مرحله خلق آینده برسد. این آینده با خامفروشی ساخته نمیشود؛ با فناوری، فرآوری، زنجیره ارزش، محیطزیست مسئولانه، نیروی انسانی دانشی و بخش خصوصی توانمند ساخته میشود. معدنِ بیفناوری، ثروتِ بیآینده است؛ و معدنِ فناور، میتواند یکی از مطمئنترین پایههای توسعه پایدار ایران باشد. ///


