خلق ثروت

عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه گیلان- رشت (1)

/// از یک منظر، دو انقلاب بزرگ در تاریخ بشر رخ داده است، نخست انقلاب کشاورزی و دوم انقلاب صنعتی، با انقلاب زراعی، بخش کشاورزی به منبع اصلی خلق ثروت تبدیل شد، گرچه برای هزاره‌ها، جوامع پیشتاز در انقلاب کشاورزی مرفه‌ترین جوامع روزگار بوده‌اند اما بر اساس معیارهای امروزی به‌طورکلی اقتصاد جوامع تا قبل از انقلاب صنعتی، معیشتی بوده است. از انقلاب صنعتی که بخش صنعت جای بخش کشاورزی را در خلق سهم نسبی ثروت گرفت، رفاه عمومی به امری قابل تحقق بدل شد. گسترش و پیشرفت بخش صنعت، نرخ بهره‌وری را به‌طور بی‌سابقه‌ای در تاریخ، افزایش داد، از طرفی با رشد این دو بخش، نیاز به خدمات نیز بسط یافته، لذا در جوامع پیشتاز در انقلاب صنعتی، اول بخش صنعت سپس بخش خدمات گسترش یافته است. حاصل جمع این پاراگراف این است که بدون صنعتی شدن، خلق ثروت در مقیاسی که به‌طور چشمگیر و معناداری به رفاه عموم جامعه دامن بزند ممکن نیست.

دولت شهر ونیز و سپس جمهوری هلند اولین جوامعی بودند که الگوی استاندارد امپراتوری‌ها را در خلق و کسب ثروت ترک کردند و شیوه‌هایی بدیع در پیش گرفتند. از آنجا که بخش کشاورزی منبع اصلی خلق ثروت بود، امپراتوری‌ها ازجمله در بین‌النهرین و امپراتوری‌های ایران، گسترش قلمرو را معادل افزایش منابع ثروت تلقی می‌کردند که در شکل خراج از رعیت یا املاک شاهانه استخراج می‌شد، علاوه بر این، غارت نیز انگیزه مطرحی در توسعه‌طلبی جوامع پیشامدرن بوده است. این جمهوری ونیز بود که در مقیاسی بزرگ بر تجارت و بازرگانی دوردست متمرکز شد و برای چندین سده از این طریق به افزایش ثروت پرداخت. در اروپایی که شاهد حاکمانی مانند لویی چهاردهم فرانسه بود که دولت موفق را برحسب معیارهای سلطه بر قلمرو بیشتر، نیروی نظامی بزرگ و دولت قوی تعریف می‌کردند و جای‌جای اروپا شاهد پادشاهی‌های مطلقه بود، این جمهوری هلند بود که در امتداد سنت جمهوری ونیز، دست به بدعت زد، جمهوری هلند نشانگر روندی تازه به‌سوی دنیایی مدرن بود. آن‌ها کشور موفق را کشوری تعریف کردند که شکوفاترین اقتصاد و نوآورانه‌ترین فناوری‌ها را دارد؛ این تحول در هلند خود برآیند دگرگونی‌هایی نیز بود که سرانجام حقوق طبیعی انسان را به‌مثابه مفهومی بنیادین در لیبرالیسم کلاسیک در مقابل حق الهی پادشاهان مطرح می‌کرد.

در پی سقوط جمهوری هلند در اثر حمله پادشاهی خودکامه فرانسه، آنچه که در جمهوری هلند یعنی گسترش آزادی‌های اجتماعی، رواداری مذهبی، حقوق سیاسی و اهمیت تجارت، بازرگانی، رونق اقتصادی، ابداع مالیه، بورس و خدمات مالی و اقتصادی مدرن تجربه شده بود، در پی تحولاتی سیاسی، بستر مساعدی برای اشاعه و رشد و نمو در قلمرو بریتانیا یافت. سرانجام انقلاب صنعتی در انگلستان رقم خورد. این انقلاب خود نتیجه دگرگونی‌هایی بود که به افراد امکان می‌داد استعدادهایشان را برای ابداع و نوآوری به‌کار گیرند؛ به بیان ساده انقلاب صنعتی در جامعه‌ای که ابداع چیزهای جدید، نه‌تنها تشویق نمی‌شود بلکه مجازات و طرد را در پی دارد، نمی‌تواند به جامعه‌ای خلاق ارتقا یابد، یا چگونگی تعریف حقوق مالکیت نیز از مؤلفه‌های مهمی است که نوآوری را در انگلستان ترغیب می‌کند. با این انقلاب، علاوه بر نیروی کار و سرمایه، تکنولوژی به متغیر کلیدی تعیین‌کننده نرخ رشد اقتصادی تبدیل می‌شود. در پی آن در بریتانیا، نرخ رشد اقتصادی به شیوه‌ای بی‌سابقه، رو به افزایش گذاشت و این سرآغاز واگرایی بزرگ شد؛ به‌طوری‌که بریتانیا با فاصله به ثروتمندترین جامعه بشری تبدیل شد.

این در حالی بود که ایران، الگوی اقتصاد هزاران ساله معیشتی خود را حفظ کرده بود، الگویی که در طول قرن نوزدهم، به‌طور متوسط هر ده سال یک‌بار قحطی به بار می‌آورد، در بُعد نظامی نیز، ایران مجهز به سلاح‌هایی بود که در هزاره‌های پیش از میلاد مسیح در تمدن‌های فلات ایران و بین‌النهرین وجود داشتند، برای قرن‌ها در ایران فناوری جنگ به شمشیر، کمان‌ها، نیزه، سپر، برج و باروها، ارابه‌ها و منجنیق و… تجهیز می‌شد. همه این ابزارها از نوآوری‌های تمدن‌های دورتر بودند که خود بیانگر رکود تکنولوژیکی است، یا برای نمونه فناوری‌های کشاورزی به امکانات و وسایلی مانند خیش که چند هزار سال پیش ابداع شده بود و فناوری قنات‌ها و… متکی بود. این رکود در فناوری، برآیند عواملی بوده است که به فصلی با طول و تفصیل جداگانه نیاز دارد. آنچه که روشن است این است که تحولی که به انقلاب در فناوری در بریتانیا و سپس تا حدی آلمان و قویاً جمهوری آمریکا منجر شد، در ایران رخ نداده است.

حتی در سطوحی پایین‌تر از آن، تحولی که ببرهای پاسیفیک را قادر کرده است که شکاف در عقب‌ماندگی صنعتی و در نتیجه خلق ثروت را با پیشکسوتان انقلاب صنعتی پر کنند نیز در ایران رخ نداده است. آنچه معجزه چین از 1978 و ویتنام از 1986 نامیده می‌شود نیز در ایران تجربه نشده است. لذا ایران در طیف وسیعی از کالاهای کشاورزی و صنعتی، کشوری واردکننده محسوب می‌شود. آنچه که در جوامع صنعتی شامل پیشکسوتان و ببرهای پاسیفیک رخ داده است، دگرگونی ساختار اقتصاد از کشاورزی معیشتی به بخش مولد صنعتی بویژه بخش کارخانه‌ای است؛ یعنی این اقتصادها از کشاورزی معیشتی به اقتصادهای مبتنی بر کار و نوآوری در تکنولوژی متحول شده‌اند. در ایران آنچه که تحت عنوان بخش صنعت شناخته می‌شود عمدتاً صنایع نفت و گاز است، یعنی اقتصاد ایران به قوت وابسته به استخراج نفت و گـــاز است و کارخانه‌هایی ازجمله خــــودروسازی‌ها، دوچرخه‌سازی‌ها، تولیدکنندگان سیگار، لوازم‌خانگی، لوازم‌تحریر، مرغداری‌ها، تولیدکنندگان روغن نباتی و… قویاً به درآمدهای ارزی نفت و مشتقاتش وابسته هستند؛ یعنی این صنایع قادر به صادرات معنادار تولیدات خود برای تأمین مخارج ارزی خود نیستند؛ برای مثال قطعات مورد نیاز لوازم‌خانگی یا خودروسازی یا ذرت برای مرغداری‌ها یا توتون برای تولید سیگار با ارز حاصل از صادرات نفت و گاز یا مشتقات آن از خارج تهیه می‌شود. خیلی روشن است که چنین اقتصادی قادر به خلق ثروتی که بتواند رفاهی دامن‌گستر و عمومی ایجاد کند نیست.

آنچه که از تجارب بشر می‌توان آموخت، تحول اقتصاد ایران به اقتصادی مبتنی بر کار و تکنولوژی است. به‌طورکلی ما شاهد دو الگوی توسعه در کشورهایی هستیم که از روندها جامانده‌اند: نخست، الگوی آمریکای لاتین پس از جنگ جهانی دوم که بر خودبسندگی و جایگزینی واردات توجه داشت، دوم، رهیافت آسیایی که از تجربه معجزه صنعتی ببرهای پاسیفیک استخراج شده است. به نظر می‌رسد الگوی ایران تا حدی الهام گرفته از الگوی آمریکای لاتین بوده است. در رهیافت آسیایی، تمرکز بر تولید کارگاه‌ها و کارخانه‌ای برای صادرات بوده است. با اندکی اغماض بویژه در مصداق کره جنوبی، می‌توان گفت این کشورها توسعه صنعتی را از صنایع با ارزش‌افزوده پایین و کاربر شروع کرده‌اند، سپس با تحول در ترکیب نسبی موجودی منابع یعنی مقدار سرمایه، نیروی کار و تکنولوژی، پله به پله ساختار تولید صنعتی به صنایع با ارزش‌افزوده بالا و اصطلاحاً سرمایه‌بر یا دانش بر ارتقا یافته است؛ به‌طوری‌که هم‌اکنون، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و سنگاپور در رشته صنایعی در دنیا، جزو نوآورترین و خلاق‌ترین‌ها شمرده می‌شوند که بالتبع قادر به خلق ثروت در کلاس بالای جهانی شده‌اند و فقر هزاران ساله تاریخی‌شان را ترک کرده‌اند. اینجا ذکر این نکته ضروری است که این جوامع در فناوری این جوامع ابتدا از یادگیری، اخذ و اقتباس از خارج شروع کرده‌اند و پس از حرفه‌ای شدن، صنایع خود به صنایعی نوآور دگرگون شده‌اند که یک نمونه آن شرکت تویوتا در ژاپن است. به نظر می‌رسد این شیوه‌ای است که از 1978 در چین نیز به اجرا گذاشته شده است که در پی آن تولید ناخالص داخلی چین در سال گذشته میلادی به بالغ بر 18 تریلیون دلار در سال گذشته میلادی افزایش یافته و بیش از 850 میلیون شغل از سال 1978 در این کشور شکل گرفته است. ویتنام نیز از سال 1986 با یادگیری از این تجارب، مسیری مشابه را در پیش گرفته است.

با بررسی این تجربه‌ها، سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا ایران امکانات بالقوه تحقق چنین امری را دارد یا نه؟ در پاسخ می‌توان به‌صراحت گفت که امکانات مادی یعنی نیروی کار، امکان جذب سرمایه و فناوری در آغاز برای طی کردن مسیری که ایران را به کشوری با اقتصادی خلاق و نوآور در رشته صنایعی در دنیا تبدیل کند در موجودی منابع رشد اقتصادی وجود دارد. مسئله حتی ظرفیت دولت نیست، ظرفیت دولت را باورها می‌سازند، ایران با چالش‌هایی مواجه است که بدون حل‌وفصل آن‌ها چنین گذار صنعتی، خیلی دور و دشوار به نظر می‌رسد. یکی از مسائلی که ایران می‌بایست حل کند این است که موازنه مطلوبی بین صرف منابع بین حفاظت، پس‌انداز برای سرمایه‌گذاری مجدد و مصرف برقرار کند، زمانی که درباره منابع می‌نویسیم باید توجه داشته باشیم که یکی از این منابع، زمان است؛ برای نمونه چین را مثال می‌زنیم که از سال 1978، بر رشد اقتصادی متمرکز شده است و سیاست این کشور قویا تحت تأثیر این هدف بوده است. از رشد اقتصادی تولید ناخالص داخلی افزایش یافته و از آنجا که بودجه دفاعی هر کشوری کسری از GDP آن است، بودجه دفاعی و قدرت نظامی آن نیز به‌طور چشمگیری پا به پای رفاه عمومی به طرز چشمگیری رشد کرده است.

دنگ شیائوپینگ به این باور رسیده بود که به بیان عامیانه با یک دست نمی‌شود همزمان چندین وسیله را برداشت و اگر این کار را کسی انجام دهد، احتمال خیلی کمی وجود دارد که بتواند همه آن وسایل را صحیح به مقصد برساند. لذا تمرکز را بر برداشتن بار رشد اقتصادی گذاشت و از این مسیر هم ثروت و هم امنیت ملی را ارتقا بخشیده است.

سنخ ناسیونالیسم این کشورها نیز متمایز بوده است؛ مثلاً در تاجیکستان شاهد یک ناسیونالیسم قومی با تأکید بر تاریخ سامانی هستیم یا در ترکیه برای سال‌ها کمالیسم سنخ ناسیونالیسم این کشور را تعریف می‌کرده است یا در ایران قبل از سال 1357 ناسیونالیسم تاریخی نژادی باستان گرای پهلوی بر ایران غالب بوده است، درحالی‌که در ژاپن به‌رغم سابقه طولانی تاریخی تمدنی، در کره جنوبی، سنگاپور، تایوان و چین از سال 1978، ناسیونالیسم عقلانی تجهیزی برای توسعه‌یافتگی صنعتی اتخاذ شده است و دولت‌ها از این مسئله که هویت را به صدر سیاست‌های خود بالا بیاورند اجتناب کرده‌اند. برای مثال مطالعه تطبیقی بیوگرافی فکری کمال‌پاشا آتاتورک با لی‌کوان‌یو در سنگاپور یا بررسی تطبیقی فهم ژنرال پارک از مدرنیته و محمدرضاشاه می‌تواند راهگشا باشد.

یا در زمینه‌ی نوع روابط خارجی با جهان، ایران هم‌اکنون شرایطی بسیار متفاوت با دلالت‌های رهیافت آسیایی ازجمله تجربه چین دارد. در واقع خلق ثروت نیاز به گذار از اقتصاد متکی به منابع خام به کار و تکنولوژی و گسترش روابط تجاری و اقتصادی با جوامع مختلف در زمینه فناوری، سرمایه، بازار و خدمات مالی و… دارد که در اوضاع کنونی در واقع ایران با مسئله حیاتی‌تر امنیت ملی مواجه است.

علاوه بر این تا زمانی که عزمی راسخ در داخل کشور برای حداکثر استفاده بهینه از منابع موجود داخلی برای توسعه شکل نگیرد، گشایش روابط تجاری و اقتصادی به روی جهان بیرونی نمی‌تواند مسئله فقر تاریخی و هزاران ساله ایران را پایان ببخشد. در آخر این‌که در طول نیمه دوم قرن بیستم، در ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، تایوان، جزیره هنگ‌کنگ و در ادامه در چین و ویتنام، میانگین نرخ رشد اقتصادی بیش از دو برابر میانگین نرخ رشد اقتصادی در ایالات‌متحده آمریکا و دیگر جوامع پیشتاز توسعه‌یافته صنعتی بوده است و این سرعت در نرخ رشد اجازه داده است که این جوامع از بسیاری از کشورهای قبلاً صنعتی شده سبقت بگیرند. تکرار این تجربه بالقوه با تفاوت‌هایی و تا جایی که مربوط به امکانات مادی است، در ایران نیز امکان‌پذیر است؛ مسئله در باورها و سیاست‌ها است. منظور از باورها ازجمله نگرش‌های ضد صنعت ملهم از جریانات فکری پسامدرن و پسا ساختارگرای غربی و دیگر مسائل است که پرداختن به آن نیازمند مبحثی مستقل است.///

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *